دعای باران

امروز حیاط مدرسه حال‌وهوای دیگری داشت. بچه‌ها کنار هم ایستاده بودند، دل‌ها کوچک اما پر از امید. دست‌ها رو به آسمان بالا رفت و زمزمه‌ی دعای باران در فضای مدرسه پیچید. سکوتی آمیخته با ایمان، حیاط را فرا گرفت؛ انگار آسمان هم گوش سپرده بود. نماز خواندیم تا زمین تشنه‌مان سیراب شود و دل‌هایمان آرام بگیرد. قطره‌ای نیامد، اما امید بارید؛ امیدی که از دل‌های پاک بچه‌ها برخاست و تا آسمان رفت.